عباس قديانى

463

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

سعد الملك آبى ( آوجى ) از دبيران دولت سلجوقى بود ، هنگامى كه محمد پسر ملكشاه سلجوقى در گنجه اقامت داشت سعد الملك نائب و كاتب و دبير حكومت وى در آنجا بود و بعد از آنكه محمد به سلطنت رسيد ، مقام وزارت سلطان محمد نيز به او محول شد . وى از ياران و پيروان حسن صباح رهبر پر قدرت اسماعيليان ايران بود كه در اين زمان در پايتخت رفيع خود يعنى قلعه الموت سازمان متشكل فكرى و سياسى با طغيان ايران را رهبرى و سرپرستى مىكرد . به همين جهت در لباس و مقام وزارت به طور خيلى سرّى و محرمانه به اسماعيليان ايران خدمت مىكرد و كار به جايى رسيد كه نقشهء قتل سلطان محمد سلجوقى را نيز طرح كرده و نزديك بود كه به مرحلهء عمل درآيد كه راز آشكار شد و سرانجام خود سعد الملك در اين راه قربانى گرديد و طبق دستور سلطان محمد سلجوقى ، سعد الملك وزير را در بازار اصفهان به صليب كشيدند و بدن او را پاره پاره كردند . سعد زنگى اتابك مظفر الدين سعد ابن زنگى ابن مودود سلغرى ، متوفى حدود 623 ه . ق . ، پنجمين اتابك از سلسلهء اتابكان فارس . بعد از وفات ( 591 ه . ق . ) برادرش اتابك تلكة ابن زنگى ، با جانشين او طغرل ابن سنقر بر سر تصاحب تاج و تخت به كشمكش پرداخت ، و عاقبت در حدود 599 ه . ق . به استقلال اتابك فارس شد . آغاز امارت او مواجه شد با قحطى و وبايى سخت . سعد زنگى ، كرمان را از دست ملوك شبانكاره بيرون آورد ، سپس به عراق دست‌اندازى كرد و در پى تسخير اصفهان و همدان ( كه در اين زمان در تصرف اتابكان آذربايجان بود ) برآمد ، و اين كار سبب حملهء اتابك مظفر الدين ازبك به شيراز و قتل و غارت در آن شهر گرديد . بعد از آن ، سعد زنگى قصد عراق كرد ، و تا حدود رى پيش تاخت ، و بر لشكر سلطان محمد خوارزمشاه حمله برد ولى گرفتار شد ( 614 ه . ق . ) . سلطان محمد از كشتنش درگذشت ، و با گرفتن دو قلعهء اصطخر و اشكنوان در حوالى شهر اصطخر ، و چهار دانگ از محصول فارس ، با وى صلح كرد . پسر سعد زنگى ابو بكر ، كه از اين مصالحه ناراضى بود ، بر پدر شوريد ، اما در نزديكى قلعهء اصطخر اسير شد ، و در آن قلعه محبوس گرديد . بعدها ابو بكر از حبس نجات يافت ، و به نام ابو بكر ابن اسعد جانشين پدر گرديد . شيخ سعدى با اتابك سعد زنگى ظاهرا ارتباطى از نوع مادح و ممدوح نداشته است و حتى تخلص او هم به بعضى احتمالات ظاهرا به نام نوادهء اين اتابك است ، كه سعد ابن ابو بكر باشد ، نه به نام اين اتابك كه سعد ابن زنگى است . سغد در اوستا « سوغده » و در كتيبه داريوش « سوغوده » آمده كه همان سغد و سمرقند است كه از شمال و جنوب بين سيحون و جيحون و از مغرب به خوارزم محدود بود . شهر معروف آن مركنده بود كه آن را با سمرقند تطبيق مىكنند . ديگر از شهرهاى آن شهر كوروش است كه ايرانيان آن را « سيروپليس » مىگفتند . سغديها مردمى ايرانى الاصل و لااقل از زمان داريوش اول هخامنشى تابع دولت ايران بودند . سغديان در قرن اول و دوم هجرى ، سرزمين سغد پادشاهى محلى داشته و نخستين كس از اين خاندان